X
تبلیغات
دلتنگی ها
جملاتی از کتاب "شازده کوچولو" اثر" آنتوان دو سنت اگزوپری"

- جای تاسف است که دوست فراموش بشود.

- میبایست درباره او از روی کردارش قضاوت کنم نه از روی گفتارش.

- ولی من بسیار خام تر از آن بودم که بدانم چگونه باید دوستش بدارم.

- محاکمه خود از محاکمه دیگران مشکل تر است.تو اگر توانستی درباره خود قضاوت کنی قاضی واقعی هستی.

- آدم می تواند در آن واحد هم وفادار باشد و هم تنبل.

- من فکر می کنم نکند روشنایی ستارگان برای این است که هر کس بتواند روزی ستاره خود را پیدا کند.

- با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند.

- آدم ها ریشه ندارند و از این جهت بسیار ناراحتند.

- اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای ست یعنی "علاقه ایجاد کردن..."

- حیف که هیچ چیز بی عیب نیست.

- آدمها همه چیز را ساخته و پرداخته از دکان می خرند،اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آمها بی دوست و آشنا مانده اند.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.

- بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.

- تو هرچه را اهل کنی همیشه مسئول آن خواهی بود.

- آدم هیچ وقت از جایی که هست راضی نیست.

- چه خوب است آدم حتی دم مرگ فراموش نکند که دوستی داشته است.

- آدم اگر تن به اهلی شدن داد باید پیه گریه کردن را به تن خود بمالد...

- تو اگر گلی را دوست بداری که در ستاره ای باشد چه شیرین است که شب هنگام به آسمان نگاه کنی.

- من سیاره ای را می شناسم که در آن مردی سرخ چهره هست .این مرد هرگز گلی نبوییده،هرگز به ستاره ای نگاه نکرده ، هرگز کسی را دوست نداشته و هرگز کاری بجز جمع کردن انجام نداده است.و هر روز هم تمام مدت پشت سر هم تکرار میکند که: من یک مرد جدی هستم و از غرور و نخوت باد به دماغ می اندازد،..او آدم نیست.قارچ است!

- اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها ستاره فقط یکی پیدا شود همین کافی است که وقتی به آن ستاره ها نگاه می کند خوشبخت باشد و با خود بگوید : گل من در یکی از این ستاره هاست...

- وه که چه اسرار آمیز است دنیای اشک.

- حق این است که در پس آزارها و نیرنگ های دیگران پی به محبتشان ببریم.

- این جسم مانند قشر کهنه ای خواهد بود که به دورش بیندازند.قشر کهنه که ارزش غصه ندارد.

- هیچ چیز در نیا مثل این مهم نیست که بفهمیم در جایی که نمی دانیم کجا است، گوسفندی که نمی شناسیم گل سرخی را خورده یا نخورده است...

- اگر گذرتان به صحرای آفریقا افتاد خواهش می کنم شتاب نکنید لحظه ای چند درست زیر آن ستاره بمانید آن وقت اگر کودکی به طرف شما آمد،اگر می خندید،اگر موهایش طلایی بود، اگر به سوالها جواب نمیداد.حدس بزنید که کیست.در آن صورت لطف کنید و نگذارید من چنین غمگین بمانم :زود به من بنویسید که او بازگشته است...

یادداشتی از کاست" دلتنگی ها" با صدای زیبای مهران مدیری

به نام زیباترین

وقتیکه هر آدمی پشت هزارتا خاطره غصه ای توی دلش گیر میکنه،وقتیکه تموم عمر تو شهریه پر از غم و درد و دروغ و یه روز تو این روزهای زندگی عزم سفر میکنه و بار سفر میبنده و میره از اون شهر دروغ،تو کوله بار سفر یه تیکه نون مونده از اون خاطره دور و سیاه با چندتا سنگ واسه زدن تو سر آدمهای بد....

با اینکه خرج این سفر به عهده بزرگونه اما همون خاک سیاه تن آدم میلرزونه از اینکه اون نمیدونه کجا میره که چی میشه ....

این نامه هه نوشته دست کسی ست که با همه بدی های دور و برش بعد همون مردن و از دست رفتنش یه روز تو اون دنیایی خوب دلش واسه آدمهای شهر سیاش تنگ شد و خب... دست به قلم برد و نوشت:

 آی آدمها... یه روزتو این روزهای سرد ...ساده تر از گفتن مرگ... می میرید و می میرید و همین و بس....

theme by: Our Skin